" LOVE دل بارون زده STORY "
L O V E STORY
چقدر لمس دستانت سخت است وقتی چقدر حس کردن غم در نگاهت ویران کننده است وقتی آنرا از من میدزدی . . . چقدر انتظار برای داشتن چشمانت طولانی است وقتی امید را ازمن صلب میکنی . . . و چقدرهمدردی با دل باران زده ات دشوار، وقتی آنرا از من پنهان میکنی . . . " برای دل بارون زده " ***عیدسعید قربان عید قربانی کردن هوای نفس مبارک*** عشق 2حرفی من . . . من دروجودتوخودم راگم کرده ام وگم شدن در وجود توزیباست وسرشارازاحساس . . . و با این گم شدن زنده ام من به عشق تومحتاجم واحتیاج به عشق توابدی است وچه بینهایت . . . کاش عاشق ترنگاهم کنی تا بدانی دستانم چه تنهاست بی تو . . . "برای دل بارون زده" چشمانت راباز کن دستانت را به دستانم بسپار دلت را مهمان دلم کن با من به زیرباران بیا از خیس شدن نترس . . . چتر دل خودرا ببند و با موسیقی باران با من بخوان قصه بودنمان را . . . قصه ی حضورمان را . . . "برای دل بارون زده" هوا سرد است ... ثانیه ها می گذرند ... نزدیک می شوی ... نزدیک و نزدیکتر ... هرصبح من طلوع دیگری است برانتظارفرداهای من . . . به خودم میام میبینم چقدر دلتنگ توام بی اختیار از جام بلند میشم انگار تمام وجودم مملو از یک نیروی عظیم برای دیدن تو میشه فقط و فقط برای دیدن تو .... راه می افتم بارون نم نمک می باره و آروم آروم باقطراتش به صورتم ضربه می زنه من فقط به رسیدن فکر میکنم دوست دارم تمام فکرم به لحظه دیدنت متمرکز باشه لحظه ای که تمام وجودم از بودنت سرشار میشه لحظه ای که گرمای حضورت سردی غصه هامو از یادم میبره ته جاده رونمیبینم حس میکنم جاده از روزهای قبل طولانی تر شده میخوام همزمان با بارش بارون بشمرم تا زمان از یادم بره 1 . . . 2 . . . خب تا همینجا بسه 1...2 باندازه من وتو فقط دوتا باندازه عشق ۲حرفی پس دوباره میشمرم من . . . تو. . . من. . . تو. . . . . . . . . . با هر ضربه صدای گفتن "من" آروم ترمیشه و صدای گفتن "تو" بلندتر انگار دلم دوست داره فقط اسم تورو صداکنم . . . همچنان میشمرم و میرم وقتی به انتهای جاده میرسم هیچ چیز از راه رفته یادم نمیاد فقط محو شمردنم میشم که میگم: تو . . . تو . . . اینجاست که ناخودآکاه حس میکنم پا به پای من زیر بارون باهام همسفر بودی "برای دل بارون زده" قاصدک زودبیا . . . چشم امید من ودل به تواست منتظرباشاخه گلی از احساس . . . سر راه می مانم در پس کوچه تنهایی ما منتظرم تاکه ازراه برسی مشت خودباز کنی . . . خبرازآمدن نیمه ی جانم آری. من و تو مثل همیم بی صدا . . . پرفریاد . . . هردو عاشق . . . هردو دلتنگ . . . تو همیشه درراه . . . اما من چشم به راه . . . قاصدک زودبیا . . . "برای دل بارون زده" من این پایین نشسته سردوبی روح تو داری می رسی به قله کوه داری هرلحظه ازمن دورمیشی ازم دل میکنی . . . مجبور میشی تا مه راهو نپوشونده نگام کن اگه روقله سردت شد صدام کن یه رنگ مرده از رنگین کمونم من این پایین نمیتونم بمونم منم اونکه تورو داده به مهتاب کسی که روتو میپوشونه توخواب کسی که واسه آغوش تو کم نیست میخوام یادم بره...دست خودم نیست تا مه راهو نپوشونده نگام کن اگه روقله سردت شد صدام کن یه رنگ مرده ازرنگین کمونم من این پایین نمیتونم بمونم "برای دل بارون زده" دلتنگیهای من ودلم . . . وقتی شبهااز فکرت بیدار میشم تاچشمام باز میشه فکر میکنم....همش فکر. . . هرچقدربیشترفکرمیکنم کمتریادم میاد که دیگه بایدچیکار میکردم که پایبندم بشی . . . دیگه حتی نمیتونم فکرکنم . . . همش میخوام بایکی حرف بزنم یادم میاد اونروزی که بهم میگفتی بهم نزدیک شو . . . حرفهاتوبهم بگو . . . وقتی دلم از دنیا کنده میشه وبه خودم میام . . آروم درگوش دلم میگم : اون میخواد بره . . . دل کوچولوم ساکت میشه رنگ ازصورت سیلی خوردش میپره . . . آروم بغض میکنه . . . نگاش میکنم میگم چت شده؟ یهو بغضش میترکه میزنه زیرگریه . . . بلند بلند گریه میکنه . . . وقتی اینجوراونوبیتاب میبینم انگارچهارطرف وجودم دیوارمیکشن. . .نفسم بند میاد. . . اما نمیخوام تنهاش بذارم آخه اون که گناهی نداره . . .بغلش میکنم . . .ضربانش تندترمیشه . . . خدایا حالا با چی آرومش کنم ؟! میخوام نصیحتش کنم اما صدای گریه هاش اونقدر بلنده که صدای منو نمیشنوه . . . دست میکشم به صورت خیسش اشکاشوپاک میکنم .... سرموبه معنای اینکه بهش بفهمونم آروم بگیره تکون میدم چشای بارونیش نگام میکنه . . .انگارگلایه ای رو زبونشه که نمیگه . . . هزاربارتوخودم میشکنم میدونم چی میخواد بگه . . . بهش میگم : دل من اون دلیل رفتن داره با همون صدای بغض آلودش میگه پس ماچی؟! ما؟! هیچ جوابی ندارم بدم . . . هنوز منتظرجوابمه هنوزچشای غمگینش بم زل زده . . . دوتا چشم کوچولو چقدر غم توش جاشده . . . ! تمام نیروموبکارمیگیرم تا جوابشو بدم تنها چیزی که میتونم بهش بگم اینه که: : : شاید ما به گناه کرده ی دیگران و گناه نکرده ی خودمون داریم مجازات میشیم با این حرفم نه تنها آروم نمیشه تمام وجودش اشک میشه و میریزه . . . تا صبح پیشش میمونم و اشکاشو نگاه میکنم و هزاربار زمزمه میکنم : کاش الان دل اونم پیش دل من بود "برای دل بارون زده"
آنرا از من دور نگه میداری . . . 







![]()







احساس زيبايي ،مرا به سمت تو ميكشد
دوست دارم به بلنداي آسمان دستانم را بلند كنم
و نگذارم قطره اي حتي از ميان انگشتانم بگريزد
قطرات باران كه روي صورتم مي نشيند
گويي دستان پرمهر تو نوازشم مي كنند
و من از دلهاي ابري و غمگين خبري ندارم
چون از شوق تو لبريزم
باران كه مي بارد تو در راهـي و من يقين مي دانم تو نيز عاشـق بارانـي
تو مثل باران بخشنده اي ... نه ! ... باران مثل تو بخشنـده است
از نو مي نويسم
بـاران مثل تو بخشنـده است
و راز شكوه و زيبايي باران در چشمـان تو نهفته است
و من در انتظـار بـاران حضـور تو در چشمان زميني ام،
شعر باران را زيرلب زمزمه مي كنم...





